تبليغاتX
کوچه باغ یادها - من مریم صاحب یه پسر 9 ماهه!

کوچه باغ یادها

از من است این غم که بر جان من است+دیگر این خود کرده را تدبیر نیست

امروز من و ابجیم و دوستش رفتیم خرید.(به ما چه!)

ابجیم رف تو طلا فروشی دوستش رف لباس فروشی منم گفتم برم بالا چنتا تیکه لوازم ارایشی بگیرم. همیشه وختی میریم خرید محاله من اونجا چیزی نخرم.به قول خودشون مشتریشونم (من نمی دونم بقیه که میان چی ان)
دوست ابجیم یه پسر توپوله سفیده خوشمزه که ایشالله خودم قربون چال رو گونه هاش برم همراش بود من گفتم برو به کارات برس من میگیرمش.لوازم رو که خریدم یکی از اون دخترا که من ازش خوشم میاد گفت بچه خودته منم گفتم اره گفت اره یه کم شبیه خودته یکی دیگه از دخترا که من زیاد ازش خوشم نمیاد گف چی چی رو یه کم شبیهشه کوپی خودشه

فقط دلم می خواس هر چه زودتر بزنم بیرون بترکونم

ترکوندم بدجور


 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت21:36توسط بازیـــــگر! | |