تبليغاتX
کوچه باغ یادها

کوچه باغ یادها

از من است این غم که بر جان من است+دیگر این خود کرده را تدبیر نیست

باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم

.

.

.

. تولدت مبارک.

خیلی شرمنده داداش ارشم شدم خیلی

داداشیه خوبم منو ببخش اصلا حواسم به تفلد نبود یعنی یادم بودا ولی الان که وختش شد

چرا یادم رف اخه؟!!! فک نکنی از یادم رفتی هاااااا فقط این حواس کوفتیه من! فقط اگه بدونی چه حالی شدم وختی اپت و دیدم 

داداشیه خوبم می دونم که

هیچوقت نتونستم ابجیه خوبی واست باشم

  خیلی وقتا با حرفام با کارام ناراحتت کردم

ولی

ممنونم که همیشه منو

تحمل کردی

راهنمایی کردی

بخشیدی

داداشیه خوبم

می دوسمت یه دنیــــــــــــــــــــــــــا

پ.ن۱-خیلی ها نیستن کجان؟

پ.ن۲-می روم ...اما نمی رسم ز خویش

ره کجا..؟منزل کجا..؟مقصود چیست؟

بوسه می بخشم ولی خود غافلم

کاین دل دیوانه را معبود کیست

اه...آری..این منم...اما چه سود

«او»که در من بود،دیگر نیست ،نیست

می خروشم زیر لب دیوانه وار

«او»که در من بود اخر کیست،کیست؟

پ.ن۳-فقط کافیه نقطه ضعف ادمو بدونن و همینجور بکوبن تو سرت

پ.ن۴-!GOODBYE MY LOVE

پ.ن۵-می آیم،می آیم،می آیم

وآستانه پر از عشق می شود

و من در آستانه به انها که دوست می دارند

و دختری که انجا

در آستانه پر عشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد.

پ.ن۶-سردمه!

پ.ن۷-خدا قوت،نانی نانی بای

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت21:55توسط بازیـــــگر! | |

امروز من و ابجیم و دوستش رفتیم خرید.(به ما چه!)

ابجیم رف تو طلا فروشی دوستش رف لباس فروشی منم گفتم برم بالا چنتا تیکه لوازم ارایشی بگیرم. همیشه وختی میریم خرید محاله من اونجا چیزی نخرم.به قول خودشون مشتریشونم (من نمی دونم بقیه که میان چی ان)
دوست ابجیم یه پسر توپوله سفیده خوشمزه که ایشالله خودم قربون چال رو گونه هاش برم همراش بود من گفتم برو به کارات برس من میگیرمش.لوازم رو که خریدم یکی از اون دخترا که من ازش خوشم میاد گفت بچه خودته منم گفتم اره گفت اره یه کم شبیه خودته یکی دیگه از دخترا که من زیاد ازش خوشم نمیاد گف چی چی رو یه کم شبیهشه کوپی خودشه

فقط دلم می خواس هر چه زودتر بزنم بیرون بترکونم

ترکوندم بدجور


 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت21:36توسط بازیـــــگر! | |

از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خسته ام...

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت0:32توسط بازیـــــگر! | |

ابله!

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت23:25توسط بازیـــــگر! | |

ریدی به حالم...

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت23:17توسط بازیـــــگر! | |

نگات می خواد چی رو به من بگه؟

حرف نگفته ای مونده ایا؟

توهم ایا؟

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت22:9توسط بازیـــــگر! | |

و بس...

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت0:19توسط بازیـــــگر! | |

اسمم و برداشتم

من دیگه زالو نیستم

 

نبینم دیگه از این تهدیدا هااااااااااااااااااااااا

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت23:48توسط بازیـــــگر! | |

سلام

ببخشید بابت غیبتمممممم

به هزارو یک دلیل من نتونستم بیام نت

دیروز روز دخترا بود

دخملای خوف روزتون مفارک(دعوا نکنید به هموتون می رسه)

یادش بخیر پارسال هم جشن گرفتیم تو وبلاگم

اها ابجی اومته خونمون رو بوسی و ماچ و موچ و منم اینجوری

بهدش میگه روزت مفارک

منم کلی ذوقیدم

نه خف تبریک خالی ذوقیدن نداره تو دسشم کادو بود

شلوار-شال-بلوز اونم مشکی

الان ۸تا بلوز مشکی دارم بازم سیر نمیشم ازش می دوسمش

پیرهن مشکیه من...

پ.ن۱-من ذرت می خوام که نبودم

پ.ن۲-میسی که بهم سر زدین

پ.ن۳-معراج جان میسی بابت توضیحت

پ.ن۴-بریم تقلب

پ.ن۷-خوش باشید و سلومت

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت16:58توسط بازیـــــگر! | |