تبليغاتX
کوچه باغ یادها

کوچه باغ یادها

از من است این غم که بر جان من است+دیگر این خود کرده را تدبیر نیست

خدا جونم دوست دارم

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت20:30توسط بازیـــــگر! | |

ببخشید این بی معرفتو

 

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت20:29توسط بازیـــــگر! | |

ای مرغ سعادت تو به بام که پریدی؟

ای کاش که از حال دل من خبرت بود!

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت20:28توسط بازیـــــگر! | |

و هر روز

 

یه روز اونی رو که دوس داری... دوس نداری

یه روز اونی رو که دوس نداری... دوس داری

*خدا جونم کمکم کن

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت20:26توسط بازیـــــگر! | |

و هر روز

باید نقش بازی کنی

یه روزی اونی رو که دوس داری... دوس نداری

یه روز اونی رو که دوس نداری... دوس داری

*خدا جونم کمکم کن

+نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت20:25توسط بازیـــــگر! | |

سلاااااااااااااااااااااام

 

بابا اینهمه دوس رفیق یه نفر سایت اس ام اس نداره

گندمی چشات و در میارم برو واسم پیدا کن دیگه

 

منتظرم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت15:23توسط بازیـــــگر! | |

سلام اجی فیروزه شرمندتم ببخشید

بوس

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت19:49توسط بازیـــــگر! | |

بی شعوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

بار اخرت باشه میای از این کامنتا می ذاری

حسود کثیففففففففففف

 

چش نداری ترقیشو ببینی نه

الاق ترسو

خودت و نشون بده ببینم

احمققققققققققققققققق

تف

تف

تف

تف

لجن

چرا قایم شدی خودت و نشون بده

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت23:16توسط بازیـــــگر! | |

باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم

.

.

.

. تولدت مبارک.

خیلی شرمنده داداش ارشم شدم خیلی

داداشیه خوبم منو ببخش اصلا حواسم به تفلد نبود یعنی یادم بودا ولی الان که وختش شد

چرا یادم رف اخه؟!!! فک نکنی از یادم رفتی هاااااا فقط این حواس کوفتیه من! فقط اگه بدونی چه حالی شدم وختی اپت و دیدم 

داداشیه خوبم می دونم که

هیچوقت نتونستم ابجیه خوبی واست باشم

  خیلی وقتا با حرفام با کارام ناراحتت کردم

ولی

ممنونم که همیشه منو

تحمل کردی

راهنمایی کردی

بخشیدی

داداشیه خوبم

می دوسمت یه دنیــــــــــــــــــــــــــا

پ.ن۱-خیلی ها نیستن کجان؟

پ.ن۲-می روم ...اما نمی رسم ز خویش

ره کجا..؟منزل کجا..؟مقصود چیست؟

بوسه می بخشم ولی خود غافلم

کاین دل دیوانه را معبود کیست

اه...آری..این منم...اما چه سود

«او»که در من بود،دیگر نیست ،نیست

می خروشم زیر لب دیوانه وار

«او»که در من بود اخر کیست،کیست؟

پ.ن۳-فقط کافیه نقطه ضعف ادمو بدونن و همینجور بکوبن تو سرت

پ.ن۴-!GOODBYE MY LOVE

پ.ن۵-می آیم،می آیم،می آیم

وآستانه پر از عشق می شود

و من در آستانه به انها که دوست می دارند

و دختری که انجا

در آستانه پر عشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد.

پ.ن۶-سردمه!

پ.ن۷-خدا قوت،نانی نانی بای

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت21:55توسط بازیـــــگر! | |

امروز من و ابجیم و دوستش رفتیم خرید.(به ما چه!)

ابجیم رف تو طلا فروشی دوستش رف لباس فروشی منم گفتم برم بالا چنتا تیکه لوازم ارایشی بگیرم. همیشه وختی میریم خرید محاله من اونجا چیزی نخرم.به قول خودشون مشتریشونم (من نمی دونم بقیه که میان چی ان)
دوست ابجیم یه پسر توپوله سفیده خوشمزه که ایشالله خودم قربون چال رو گونه هاش برم همراش بود من گفتم برو به کارات برس من میگیرمش.لوازم رو که خریدم یکی از اون دخترا که من ازش خوشم میاد گفت بچه خودته منم گفتم اره گفت اره یه کم شبیه خودته یکی دیگه از دخترا که من زیاد ازش خوشم نمیاد گف چی چی رو یه کم شبیهشه کوپی خودشه

فقط دلم می خواس هر چه زودتر بزنم بیرون بترکونم

ترکوندم بدجور


 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت21:36توسط بازیـــــگر! | |

از تو بیش از همه دنیا از خودم بیش از تو خسته ام...

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت0:32توسط بازیـــــگر! | |

ابله!

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت23:25توسط بازیـــــگر! | |

ریدی به حالم...

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت23:17توسط بازیـــــگر! | |

نگات می خواد چی رو به من بگه؟

حرف نگفته ای مونده ایا؟

توهم ایا؟

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت22:9توسط بازیـــــگر! | |

و بس...

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت0:19توسط بازیـــــگر! | |

اسمم و برداشتم

من دیگه زالو نیستم

 

نبینم دیگه از این تهدیدا هااااااااااااااااااااااا

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت23:48توسط بازیـــــگر! | |

سلام

ببخشید بابت غیبتمممممم

به هزارو یک دلیل من نتونستم بیام نت

دیروز روز دخترا بود

دخملای خوف روزتون مفارک(دعوا نکنید به هموتون می رسه)

یادش بخیر پارسال هم جشن گرفتیم تو وبلاگم

اها ابجی اومته خونمون رو بوسی و ماچ و موچ و منم اینجوری

بهدش میگه روزت مفارک

منم کلی ذوقیدم

نه خف تبریک خالی ذوقیدن نداره تو دسشم کادو بود

شلوار-شال-بلوز اونم مشکی

الان ۸تا بلوز مشکی دارم بازم سیر نمیشم ازش می دوسمش

پیرهن مشکیه من...

پ.ن۱-من ذرت می خوام که نبودم

پ.ن۲-میسی که بهم سر زدین

پ.ن۳-معراج جان میسی بابت توضیحت

پ.ن۴-بریم تقلب

پ.ن۷-خوش باشید و سلومت

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت16:58توسط بازیـــــگر! | |

? ? ?

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت19:0توسط بازیـــــگر! | |

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت1:27توسط بازیـــــگر! | |

چی می شد

اگـــــــــــــــــــــــــه

می شد!

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت1:18توسط بازیـــــگر! | |

خدا جونم

:دوست دارم یه دونیاااااااااااااااااااااااااا

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت0:41توسط بازیـــــگر! | |

ادما بد میشن چون...

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حق میدم بهشون

حرفیست ایا؟!

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت0:29توسط بازیـــــگر! | |

چرا؟

چرا من نمی تونم بفهمم !!!

چه دلیل های مسخره ای؟!!!

و اما من

فقط یه مشت بهانه

شاید!

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت0:27توسط بازیـــــگر! | |

از تو هم بدم میاد(بعضی وقتا کم بعضی وقتا زیاد)

 

خیلی عوض شدی خیلی

شایدم عوض نشدی بودی

من ندیدمت اینجوری

ندیدمت

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت23:55توسط بازیـــــگر! | |

زالو

کجای این اسم بهش خوبی می خوره؟

کجاش؟؟؟؟؟

پس توقعات بی جا

ممنوع

 

.

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت23:53توسط بازیـــــگر! | |

من به تو هرگز نگفتم..........

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت23:50توسط بازیـــــگر! | |

من بی شعورم نفهمم بدم

بد

بد بد

 

به کسی هم ربطی ندارههههههههههههه

کسی مجبور نیس با چنین کسی بمونه

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت23:34توسط بازیـــــگر! | |